تبليغاتX
من و تو و خدا
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت و خاری پی شبنم نمیگردم



چه دشوار شده است دم زدن !

در این جا که هر درختی مرا قامت تفنگی است

و ...

" صدای هر گامی غم !

غم !"

((دکتر علی شریعتی))


+  دوشنبه 13 مهر1388ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط سپیده  | 



  اگه شونت تکیه گام چرا من تنها شدم

چرا هر لحظم همیشه منم تنها با خودم



+  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 6:3 بعد از ظهر  توسط سپیده  | 

 

ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره

 

دنیامون یه عالمه آدم خوب و بد داره

 

ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن

 

همه که پر از تَرَک مثل تو و من نمیشن

 

ماه من غصه نخور مثل منو تو فراوونه

 

خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه

 

ماه من غصه نخور گریه پناه آدماست

 

تر و تازه موندن گل مال اشک شبنم هاست

 

ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه

 

اونی که غم نداشته باشه آدم نمیشه

 

ماه من غصه نخور خیلی ها تنهان مثل من

 

خیلی ها با زخم های زندگی آشنان مثل تو

 

 

ماه من غصه نخور خدارو چه دیدی شاید فردامون بهشت باشه

 

ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه

 

اونی که غصه نداشته باشه آ دم نمیشه

 

ماه من دنیا رو بسپار به خدا

 

هر دو مون دعا کنیم

 

تو هم جدا...

منم جدا...


+  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط سپیده  | 



ليلي زير درخت انار نشست

درخت انار عاشق شد

گل داد

سرخ سرخ ....

گلها انار شدند

هر اناري هزار تا دانه داشت

دانه ها عاشق بودند

دانه ها توي انار جا نمي شدند

انار کوچک بود

دانه ها ترکيدند

انار ترک برداشت ...

خون انار روي دست ليلي چکيد

ليلي انار ترک خورده را از شاخه چيد ...

مجنون به ليلي اش رسيد

خدا گفت:

راز رسيدن فقط همين بود کافي است انار دلت ترک بخورد...

..............................

 
 
 
 
 

+  پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 1:23 قبل از ظهر  توسط سپیده  | 

یادتــــــه گفتـــــــی بهم    رز قرمز دوست داری!

میخــک رو بر میدارم      رز باشه یادگـــــاری!


با قلمــــــــی جنس دل   کنــــار رز قــــرمــــز

با رنگ مشکی ِعشق  نوشتم بی تو هرگــــز

رفتی ولی عزیِـــزم      درسته که تو نیستی

اما توی قــــــلب من   تنها تو بیست بیستی

خواستم بدونی بی تو   ستاره بی فـــــروغه

اگه که من می خندم    خنده ی من دروغه

گفته بودی که هر وقت  از ته دل بخـــــــــندی

خبر میدی به قلبــــــم   منتظـــــــــرم بخندی

گفتم که بی تو قلبـــم  تو غصه ها اسیــــره

از وقتی که تو رفتـی  بهونتو می گیـــــــره

دوسِت دارم عزیزم     تو باورت نمی شـه

فقط دعـــــام همینه    زنده باشی همیشه

تمام آرزوهــــــــــــــا  قشنگ و خوب مال تو

خدا کنه هر چــی زود    بهتر بشه حــــــــال تو

تا عمر دارم تو دنیــــا     تو با دلـــــم می مونی

گفته بودم عاشقـــــم  فکر می کردم میدونی!

با اینکه تنها شـدم     نرفتی از خیالـــم

نمی تونم بپــــرم   شکسته پر و بالم

روزای خوب گذشتن  رفتن و بر نگشتــــن

خاطــــره های با تو  اندازه ی یه دشتـــن


تو قصــــر آرزوها  حالا که ماه خوابیده

نور شمع ِغـم انگیز  به شعر مــن تابیده

هر شب به یاد عشقت  تا اشکِ شمـع بیدارم

تا رد شـه یک ستاره     هنــــوز در انتظارم

آخه میگن ستـــــاره   اونکه دنبــــاله داره

از راه دوری برات   خبر خوش میــــاره


تو با منی هنـوزم   بگو گمشه سـتاره

آخه برق نگاهش  قشنگیتو نــــداره

آره خــــــــــدای خـوبم! قصه ی مـــــــــا درازه

نگو به هیـچ کسی چون این واسه مـــا، یه رازه


خدای مهربــــــونم   مهربونی ، میدونـــم
بگیر دست دلم رو   میخوام پیشت بمونم
خدای آرزوهــــــــام  ببین که خیلی تنهام
مراقب دلـــش باش  آخه عزیــزه برام

+  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 1:24 قبل از ظهر  توسط سپیده  | 

 

همیشه

راهی تازه خواهم یافت

برای گفتن این که

چقدر دوستت دارم !!!

 

+  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط سپیده  | 

مدتهاست كه ننوشتم، مدتهاست كه نگريستم و مدتهاست كه بار غم را از خودم دور نكرده ام. دلم گرفته ولي نمي توانم اشك بريزم كوه غصه هايم شكنجه سختي به قلب بيمارم مي دهند. چقدر سخت است عزيزي را دوست بداري كه آن را از تو دور كنند و ديگران نيز در به دست آوردنش همراهيت نكنند.

دلم چه حرفهايي را تحمل كرد و گوشهايم چه تهمت هايي شنيد و تنها لذت من تنهايي و تاريكي شب بود  در تنهايي چشمهايم بي اختيار شروع به باريدن مي كند و چهره زيبايش تصوير زيبايي براي قلب بيمارم مي شود ولي افسوس او ديگر نيست و قلبم تنهاتر از گذشته به روزهاي با او بودن مي انديشد

+  یکشنبه 23 دی1386ساعت 1:56 قبل از ظهر  توسط سپیده  | 

 

                        

 

تو به من خندیدی و نمیدانستی

                  که من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پس من تند دوید

 سیب را دست تو دید

                  غضب آلود به من کرد نگاه

              سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

   و تو رفتی و هنوز

       سالهاست در گوش من آرام آرام

                      خش خش گام تو تکرار کنان

                                        می دهد آزارم

  و من اندیشه کنان

             غرق این پندارم

                      که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت؟

                         ( حمید مصدق)

 

+  یکشنبه 18 آذر1386ساعت 3:18 بعد از ظهر  توسط سپیده  | 

 
 
کاش مي ديدم چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست
آه وقتي که تو لبخند نگاهت را
مي تاباني
بال مژگان بلندت را
 مي خواباني
آه وقتي که توچشمانت
آن جام لبالب را
 سوي اين تشنه جان سوخته مي گرداني
 موج موسيقي عشق
از دلم مي گذرد
روح گلرنگ شراب
در تنم مي گردد
 دست ويرانگر شوق
پرپرم مي کند اي غنچه رنگين دلم
من در آن لحظه که چشم تو به من مي نگرد
برگ خشکيده ايمان را
 در پنجه باد
رقص شيطان  را
 در آتش سبز
نور پنهاني بخشش را
 در چشمه مهر
اهتزاز ابديت را مي بينم
 بيش از اين سوي نگاهت نتوانم نگريست
اهتزاز ابديت را ياراي تماشايم  نيست

کاش مي گفتي چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است
 
 
+  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط سپیده  | 

عشق من

 

 

 

همه چيز زماني شروع شد كه نگاه هامون تو هم گره خورد ،

قلب منو دگرگون كردي ، تو بودي كه اين كار رو كردي .

نسيم عشق بود كه عقلمو از سرم برد

داستان بين ما براي اين به وجود نيامد كه از بين بره .

عشق بين ما هر روز ، بيشتر و بيشتر ميشه

ميذارم وارد قلبم بشي و اونو چنان مي بندم كه كسي نتونه واردش بشه   .

 

همه چيز زيبا و جالب مي شه

وقتي مي خواهم در پهناي چشمان تو غرق بشم .

احساساتي ناشناخته و شوق بر انگيز دوباره ايجاد مي شن

لازمه كه هميشه حفظ بشنو و هرگز از بين نروند .

در بازوان تو كه به سمت آسمانها اوج مي گيرم

و در يك دنياي آرام و شيرين سير مي كنم .

 

شور عشق در چشمانم به درخشش در مي آن

شب هنگام كه لبانمان همديگر را لمس مي كنند .

امروز اين ما هستيم كه سرنوشت را رقم مي زنيم

تنها ماييم كه بلديم راه مشترك مونو  انتخاب كنيم .

نهايت عشق من نسار تو باد

من هيچ شكي نسبت به اين احساساتم ندارم .

 

  دوستت دارم   

 

 

+  شنبه 21 مهر1386ساعت 3:9 قبل از ظهر  توسط سپیده  | 

 

irLearn.com

javascripts